او یک ناشنوا بود …

سایت محمد جانبلاغی ۵ آذر ۱۳۹۴ | نظرات سایت بدون دیدگاه | موضوعات سایت داستان های روانشناسی | بازدید سایت تا کنون 4299 نفر این مطلب را خوانده اند.


چند نفر از پلی عبور می کردند که ناگهان دو نفر به داخل رودخانه خروشان افتادند… همه در کنار رودخانه جمع شدند تا شاید بتوانند بهشون کمک رسانند… ولی وقتی دیدند شدت آب آنقدر زیاد است، که نمی شه براشون کاری کرد… به آن دو نفر گفتند که امکان نجاتتون وجود نداره! و شما به زودی خواهید مرد !!!


در ابتدا آن دو مرد این حرف ها را نادیده گرفتند و کوشیدند که از آب بیرون بیایند،اما همه دائما به آنها می گفتند که تلاش تون بی فایده هست و شما خواهید مرد !!! پس از مدتی یکی از دو نفر دست از تلاش برداشت و جریان آب او را با خود برد. اما شخص دیگر همچنان با حداکثر توانش برای بیرون آمدن از آب تلاش می کرد….

بیرونی ها همچنان فریاد می زدند که تلاشت بی فایده هست … اما او با توان بیشتری تلاش می کرد و بالا خره از رودخانه خروشان خارج شد . وقتی که از آب بیرون آمد، معلوم شد که مرد نا شنواست. در واقع او تمام این مدت فکر می کرده که دیگران او را تشویق می کنند!
«< ناشنوا باش وقتی همه از محال بودن آرزوهایت سخن می گویند »>


این دوره نقطه پایان جستجوی شماست !

دوره قانون جذب

رازهای ثروتمندی مهم نیست رویای شما چقدر بزرگ است !
هر رویای بزرگی که داشته باشید با استفاده از آموزش های این دوره آنها را محقق می کنید.
می خواهم هر کسی این دوره را تهیه می کند به چنان قدرتی دست پیدا کند که بفهمد ریشه تمام مشکلات و کاستی های زندگیش کجاست و چطور آن را برای همیشه حل کند.

همین الان اقدام کنید(چون شما لایقش هستید)



طراحی سایت  دوستان زیادی از مطالعه مطالب زیر استقبال کرده اند  ارسال نظر

ثبت نام در دوره سیستم ارتعاش ثروت


بلوغ عاطفی چیست ؟


آینده شما به خودتان بستگی دارد


داستان آموزنده همسایۀ دزد


داستان بیسکویت



دیدگاهتان را بنویسید