او یک ناشنوا بود …

۵ آذر ۱۳۹۴ | بدون دیدگاه | داستان های روانشناسی | تا کنون 3955 نفر این مطلب را خوانده اند.

او یک ناشنوا بود … به نام خدای بخشنده و مهربان

چند نفر از پلی عبور می کردند که ناگهان دو نفر به داخل رودخانه خروشان افتادند… همه در کنار رودخانه جمع شدند تا شاید بتوانند بهشون کمک رسانند… ولی وقتی دیدند شدت آب آنقدر زیاد است، که نمی شه براشون کاری کرد… به آن دو نفر گفتند که امکان نجاتتون وجود نداره! و شما به زودی خواهید مرد !!!


در ابتدا آن دو مرد این حرف ها را نادیده گرفتند و کوشیدند که از آب بیرون بیایند،اما همه دائما به آنها می گفتند که تلاش تون بی فایده هست و شما خواهید مرد !!! پس از مدتی یکی از دو نفر دست از تلاش برداشت و جریان آب او را با خود برد. اما شخص دیگر همچنان با حداکثر توانش برای بیرون آمدن از آب تلاش می کرد….

بیرونی ها همچنان فریاد می زدند که تلاشت بی فایده هست … اما او با توان بیشتری تلاش می کرد و بالا خره از رودخانه خروشان خارج شد . وقتی که از آب بیرون آمد، معلوم شد که مرد نا شنواست. در واقع او تمام این مدت فکر می کرده که دیگران او را تشویق می کنند!
«< ناشنوا باش وقتی همه از محال بودن آرزوهایت سخن می گویند »>


او یک ناشنوا بود …  دوستان زیادی از مطالعه مطالب زیر استقبال کرده اند  او یک ناشنوا بود …

ثبت نام در دوره پرطرفدار کوچینگ موفقیت و جذب ثروت

بی‌زحمت… مرا اهلی کن!

آینده شما به خودتان بستگی دارد

راز لذت زندگی

ثروت موفقیت یا عشق


او یک ناشنوا بود …منبع: سایت رسمی محمد جانبلاغی
او یک ناشنوا بود … در پناه حق باشید.

محصولات پیشنهادی ما برای شما که همین الان می توانید تهیه کنید

جدیدترین آموزش برای مدیران، کارآفرینان، مدیران سایت و فروشندگان در این قسمت قرار دارند.

شما در این باره چه نظری دارید؟