داستان آموزنده همسایۀ دزد

۹ مرداد ۱۳۹۴ | بدون دیدگاه | داستان های روانشناسی | تا کنون 3915 نفر این مطلب را خوانده اند.

داستان آموزنده همسایۀ دزد به نام خدای بخشنده و مهربان

مردی صبح از خواب بیدار شد و دید تبرش ناپدید شده. شک کرد که همسایه‌اش آن را دزدیده باشد، برای همین، تمام روز او را زیر نظر گرفت.

متوجه شد که همسایه‌اش در دزدی مهارت دارد: مثل یک دزد راه می‌رود، مثل دزدی که می‌خواهد چیزی را پنهان کند پچ‌پچ می‌کند، آن قدر از شکش مطمئن شد که تصمیم گرفت به خانه برگردد، لباسش را عوض کند، نزد قاضی برود و شکایت کند.

اما همین که وارد خانه شد، تبرش را پیدا کرد. زنش آن را جابه‌جا کرده بود. مرد از خانه بیرون رفت و دوباره همسایه‌اش را زیر نظر گرفت و دریافت که او مثل یک آدم شریف راه می‌رود، حرف می‌زند، و رفتار می‌کند.

شما دربارۀ این داستان چه دیدگاهی دارید؟
لطفا برداشت‌ها، دیدگاه‌ها و تجربه‌های خودتان را برای ما بفرستید.

دوستدارتان محمد جانبلاغی


داستان آموزنده همسایۀ دزد  دوستان زیادی از مطالعه مطالب زیر استقبال کرده اند  داستان آموزنده همسایۀ دزد

ثبت نام در دوره پرطرفدار کوچینگ موفقیت و جذب ثروت

آیا در فرکانس شکرگزاری هستید؟

بازیهای ناتمام لیبیدو در مسیر زندگی

راز لذت زندگی

ثروت موفقیت یا عشق


داستان آموزنده همسایۀ دزدمنبع: سایت رسمی محمد جانبلاغی
داستان آموزنده همسایۀ دزد در پناه حق باشید.

محصولات پیشنهادی ما برای شما که همین الان می توانید تهیه کنید

جدیدترین آموزش برای مدیران، کارآفرینان، مدیران سایت و فروشندگان در این قسمت قرار دارند.

شما در این باره چه نظری دارید؟