بهشت و جهنم

۱۵ مرداد ۱۳۹۴ | بدون دیدگاه | داستان های روانشناسی | تا کنون 3671 نفر این مطلب را خوانده اند.

بهشت و جهنم به نام خدای بخشنده و مهربان

فردی از پروردگار در خواست کرد تا به او بهشت و جهنم را نشان دهد.

خداوند پذیرفت و او را وارد اتاقی نمود که جمعی از مردم در اطراف دیگ بزرگ غذا نشسته بودند همه گرسنه نا امید و در عذاب بودند هر کدام قاشقی داشت که به دیگ می رسید ولی دسته قاشقها بلند تر از بازوی آنها بود به طوری که نمی توانستند قاشق را به دهانشان برسانند عذاب آنها وحشتناک بود !

آنگاه خداوند گفت : اکنون بهشت را به تو نشان می دهم.

او به اتاق دیگری که درست مانند اولی بود وارد شد دیگ غذا … جمعی از مردم … همان قاشقهای دسته بلند … ولی در آنجا همه شاد و سیر بودند.

آن مرد گفت : نمی فهمم !!! چرا مردم اینجا شادند در حالی که در اتاق دیگر بد بختند؟ با آنکه همه چیزشان یکسان است؟

خداوند تبسمی کرد و گفت : خیلی ساده است در اینجا آنها یاد گرفته اند که یکدیگر را تغذیه کنند هر کسی با قاشقش غذا در دهان دیگری می گذارد چون ایمان دارد که کسی هست که در دهانش غذایی بگذارد


ارسال این مطلب به تلگرام دوستانتان



بهشت و جهنم  دوستان زیادی از مطالعه مطالب زیر استقبال کرده اند  بهشت و جهنم

کاملترین دوره آموزش قانون جذب

از مترسکی سوال کردم…

عقابی در آرزوی پرواز


بهشت و جهنممنبع: سایت رسمی محمد جانبلاغی
بهشت و جهنم در پناه حق باشید.

محصولات پیشنهادی ما برای شما که همین الان می توانید تهیه کنید

... رشد شما با یادگیری آغاز می‌شود ...
جدیدترین آموزش برای مدیران، کارآفرینان، مدیران سایت و فروشندگان در این قسمت قرار دارند.

شما در این باره چه نظری دارید؟