.:: آسمان امید را سقفی نیست…

زمانی که بچه بودیم دنیا برایمان رنگ و بوی دیگری داشت. امیدها و آرزوهایمان مانند آسمان وسیع بودند و هیچ سقفی نداشتند. دستیابی به هر آرزویی کاملاً امکان‌پذیر به نظر می‌آمد.

اما همین که بزرگ‌تر شدیم و طعم واقعیت را ذره ذره چشیدیم سقفی بر آسمان رؤیاها و امیدواری‌هایمان زده شد. سقفی که هر روز ارتفاعش کمتر می‌شد و اجازه نمی‌داد نور امید و خوشبینی زندگی‌مان را روشن و درخشان کند…
  بیشتر بخوانید »   “آسمان امید را سقفی نیست…”



  .:: داستان آیا می‌توانی از بُزهایت بگذری؟

روزی مردی راه گم کرد و سر از بیابان درآورد. رفت و رفت تا این‌که گرما چنان او را بی‌حال کرد که از تشنگی و گرسنگی، بی‌رمق بر زمین افتاد. زیر آفتابِ سوزان، در حال جان دادن بود تا این‌که… …
  بیشتر بخوانید »   “داستان آیا می‌توانی از بُزهایت بگذری؟”